تخم لق: آیا ایران بعد از آمریکا بیش‌ترین دانشگاه‌ها را دارد؟

تابستان پارسال بود که گزارشی عجیب در یکی از گروه‌های تلگرامی دیدم. می‌گفت ایران بعد از آمریکا بیش‌ترین دانشگاه‌ها را در جهان دارد. آن موقع مشکوک شدم و تهش را درآوردم و در همان گروه نقصِ آمار را گفتم. البته کسی اهمیت نداد. یحتمل فحوای کلام مهم بود، نه این تیزبازی‌ها.…

آقای اصطلاحاً چیز

از شما چه پنهان، شاید علاقه‌ی من به زبان‌شناسی سر کلاس «زبان فارسیِ» اول دبیرستان جرقه خورد. معلم را دوست داشتم. گرچه لغزگو بود و بیش‌تر دافعه داشت تا جاذبه، با این حال تنها کسی بود که در دوره‌ی دبیرستان به من «سعید»‌ می‌گفت. فکر می‌کنم ترم اول گذشته بود که درس‌مان رسید به «زبان‌شناسی چیست؟».…

ما هویج‌ها

یک

معلم دبیرستان‌مان می‌گفت استادش برای کاهش اضطراب هنگام تدریس توصیه کرده بود: «فرض کن جای دانش‌آموزا هویج نشسته». آن‌یکی معلم‌مان که صراحتاً ما دانش‌آموزها را «گوسفند» خطاب می‌کرد. بخش مهمی از نظام آموزشی مستبدپرورمان را این تصور شکل داده. قرار است بیایند پوست ما هویج/گوسفندها را بکَنند و یک شکل و اندازه بچینندمان. انبوهی فرمان مقدس‌گونه برای این کار داریم و کلی روایت تحسین‌آمیز.

در مدرسه، یا مثل پادگان لباس‌مان را تعیین کرده بودند، یا اگر «آزاد» بودیم، هرروز میرغضب سر گذر یقه‌مان را می‌گرفت که چرا شلوارت تنگ است یا آستینت کوتاه است یا این چه لباس جلفی است پوشیده ای.…

فارسی درخطر است؟

آن‌چه در ادامه‌ی این پست آمده، نوشته‌ای از کورش علیانی زبان‌شناس است که در خبرآنلاین منتشر شده. از این بابت نوشته‌ی کورش را این‌جا دست‌به‌دست می‌کنم، چون ارتباطی با نوشته‌ی قبلیِ من دارد و به این پرسش پاسخ می‌دهد که آیا وضعیت فعلی زبان فارسی نگران‌کننده است یا خیر. کورش مفصلاً درباب اطلس زبان‌های درخطر نوشته و نشانه‌های زبانِ درخطر را توضیح داده. توصیه می‌کنم بخوانید:…

عزیزم لفت نده، برون شو!

مطالعه‌ی زبان و مسائل مربوط به آن، از آواشناسی و واج‌شناسی و صرف و نحو گرفته تا معنی‌شناسی و جامعه‌شناسی زبان و غیره، کارِ عده‌ای است که به آن‌ها «زبان‌شناس» می‌گویند که متأسفانه این عده از همه کم‌تر در این باره صحبت می‌کنند. زبان، درعوض تا دل‌تان بخواهد مسئول حراست دارد مبادا عنصری خارجی، ناآشنا، و نامأنوس به حوزه‌ی استحفاظی‌اش ورود کند و آژیر را به صدا دربیاورند.

عمده‌ی صحبتِ اهلِ حراست این است که استفاده از لغات بیگانه، به‌ویژه انگلیسی، به «اضمحلال هویت ملّی» و «از بین رفتن زبان فارسی» می‌انجامد. اگر کسی «کفشِ واکینگ» بخرد یا از فلان گروه «لفت» بدهد، زبان‌مان را یک قدم به پرتگاه نابودی و اضمحلال نزدیک کرده است و صد افسوس که دیگر مادرِ دهر فرزندانی چون فردوسی و حافظ و سعدی و غیره نمی‌زاید.…

دبلیو، دبلیو، دبلیو-ات مبارک!

امروز فیسبوک به من گفت که ۲۵مین سالگرد شبکه‌ی جهانی وب است. پیش خودم حساب کردم و دیدم از این دو دهه و نصفی، پونزده سال‌اش را با اینترنت گذرانده ام؛ یعنی از زمستان سال ۲۰۰۱ که بابا ۷۰۰هزار تومنِ اون زمان پول داد و یک سیستم خرید: سی‌پی‌یوِ پنتیوم۴ فرکانس‌پایینِ اینتل(اگر درست یادم باشد سِلِرون بود و به زحمت فرکانس‌اش به یک و نیم گیگاهرتز می‌رسید)، رمِ ۶۴ مگابایت، هارد ۶۰ گیگابایت، و کارت گرافیک ۳۲ مگابایتِ جیفورس که همزمان کارتِ کپچر هم بود و باهاش می‌شد فیلم‌های وی‌اچ‌اس را دیجیتال کرد. با مانیتورِ سی‌آر‌تیِ ال‌جی و موس و کیبورد و کیسِ فراسو.…

«هیچ‌گاه‌»های استاد

آقای مراد فرهادپور یادداشتی در «دولت و ملت» نوشته اند درباب ناکامی تیم فوتبال انگلستان. ایشان می‌فرمایند انگلیسی‌ها چون «هیچ‌گاه»(!) امیال سرکوب‌شده‌ای نداشته اند، پس برای فتح هم انگیزه‌ای ندارند و این به خاطر ثبات در جامعه‌شان است:…

اصلاح‌طلب تحت اللفظی

در تلگرام پیام داد: «[فلانی] کاندیدای مجلس شد». اول‌اش یکه خوردم. من که خبر داشتم با آن‌همه مشغله‌ی شخصی و مشکلات و کار و بار دوقلوهای نو-رسیده‌اش وقت سر خاراندن ندارد. با تردید بهش تبریک گفتم و برای بعد امتحانات‌ام قول دیدار دادم. یک-دو هفته بعد به او زنگ زدم و قرار برای عصر گذاشتم. هرچه در روزهای پیشین در دفترچه یادداشت کرده بودم توضیح دادم. از انواع و اقسام روش‌های تبلیغاتی، تا گام‌های اولیه برای جذب. البته او خودش حرفه‌ای‌تر از من بود و کلی چیزهای ریز و درشت در چنته داشت. کاش یک ارزن از شعور تبلیغاتی او را این جماعت گل و گشاد اصلاح‌طلب داشتند.…

بوی خورشید سیاه مدرسه!

از مدرسه دل خوشی ندارم. البته هیچ‌گاه پیشمان نیستم که از اولین سال دبستان تا آخرین سال دبیرستان در مدرسه‌های دولتی بودم؛ البته منهای یک ماه آخر پیش‌دانشگاهی که در یکی از «هتل‌ها» ثبت نام کردم. دوازده سال زندگی در قلب جامعه و نه در میان عده‌ای برگزیده‌ی اقتصادی یا آموزشی، به من خیلی چیزها فهماند؛ به‌ویژه سال اول دبیرستان که دم دهن شیر بودیم با وجود آن‌همه لات‌‌ و‌‌ لوت که بعدها بزن‌‌‌‌ بهادرهای شاخص شهر ما شدند. نوشتن از مدرسه و فضای آن به روز دیگری وامی‌گذارم. باید روزی مثل امروز که در خاطرات غلت می‌زنم از آن دوران خاکستری بنویسم.…

جَفیت جای یافث: هنر مترجم!

یکی از نکته‌های مهم ترجمه‌ی اسم‌های خاص، به‌ویژه اسم‌های خاص دینی، توجه به زبان مقصد است. یعنی مترجم باید بررسی کند که مثلاً Ibn Farid، شاعر عرب را «ابن فرید» ننویسد! بنویسد «ابن فارض». یا به جای Averroes، که نام «ابن رشد» است، ننویسد «آوروئس»! همین نکته در ترجمه‌ی کتاب مقدّس نیز مهم است. به نظر من نباید «سِفْر لاویان»(Book of Leviticus) را «لویتیکوس» نوشت[i]. یعنی مترجم باید ابتدا بررسی کند اسمِ خاصی که قرار است ترجمه بشود، سابقه‌ی ترجمه به فارسی داشته است یا خیر. این خود بحثِ مهمی است و مترجم باید در نهایت میانِ ترجیحِ شخصی و رواجِ عمومی یکی را انتخاب کند.…