جَفیت جای یافث: هنر مترجم!

یکی از نکته‌های مهم ترجمه‌ی اسم‌های خاص، به‌ویژه اسم‌های خاص دینی، توجه به زبان مقصد است. یعنی مترجم باید بررسی کند که مثلاً Ibn Farid، شاعر عرب را «ابن فرید» ننویسد! بنویسد «ابن فارض». یا به جای Averroes، که نام «ابن رشد» است، ننویسد «آوروئس»! همین نکته در ترجمه‌ی کتاب مقدّس نیز مهم است. به نظر من نباید «سِفْر لاویان»(Book of Leviticus) را «لویتیکوس» نوشت[i]. یعنی مترجم باید ابتدا بررسی کند اسمِ خاصی که قرار است ترجمه بشود، سابقه‌ی ترجمه به فارسی داشته است یا خیر. این خود بحثِ مهمی است و مترجم باید در نهایت میانِ ترجیحِ شخصی و رواجِ عمومی یکی را انتخاب کند. درباره‌ی اسم‌های قدیمی‌تر، بیش‌تر عادت بر این بود که اصلِ آن را تغییر دهند. به همین خاطر بهتر است به جای تطابقِ Leviticus با آن‌چه در لاتین تلفظ می‌شود، تلفظِ رایجِ آن در فارسی را برگزید. این‌ها به‌ویژه در ترجمه‌ی اسم‌های کتاب مقدس مهم می‌شود. یک بار دیدم کسی نوشته بود «انجیلِ مارک» به جای «انجیل مرقُس».

یا تفاوتِ تلفظِ یک اسم واحد میان کاربران چند زبان: مثل تلفظ‌های مختلف از Joseph که انگلیسی‌ها «جوزف» می‌گویند و فرانسوی‌ها «ژوزف» و آلمانی‌ها «یوزف». بین فارسی‌زبانان و عرب‌زبانان و عبری‌زبانان نیز «یوسف» رایج است. مترجم باید دقت کند آن شخص متولدِ کجا بوده. مثلاً آقای لئونارد برنستاین اگر در آلمان زندگی می‌کرد، احتمالاً می‌شد «برنشتاین».

بهترین کمک به مترجم، وب‌سایت‌هایی است که محتوای آن ضبط تلفظ اسامی از مردم کشورهای مختلف است. مثلاً وب‌سایتِ Forvo. البته الآن دوره‌ی شبکه‌های اجتماعی است و می‌توان از کاربرانِ همان زبان خواست که تلفظِ‌شان را برای مترجم بفرستند.

 

جفیت، پسرِ جدید

چندی پیش کتابِ «درباب زبان و زبان‌شناسی» را می‌خواندم که آقای محمدمهدی مرزی ترجمه‌اش کرده. دیدم جایی در متن نام یکی از پسران حضرت نوح را «جَفیت» نوشته است! تا آن‌جا که در متون دینی هست و در زبان فارسی رایج بوده، به «جفیت»، که ترانویسی‌شدهِ Japheth است، گفته اند «یافث». این نکته اصلاً چیزِ سختی نیست! کافی بود مترجم تنبلی نکند و نامِ ایشان را در گوگل بزند. باری، از این دست ترجمه‌های شادی‌آفرین کم نداریم.

 

بازیکن که میاد جلو

سال‌ها پیش عده‌ای از دوستان من موفق شدند یک بازی ویدیویی را، که در اصل انگلیسی بود و زبان فارسی را پشتیبانی نمی‌کرد، با تلاش فراوان فارسی کنند. از نظر فنی کارشان بسیار خوب بود؛ اما در ترجمه‌ی بعضی اصطلاح‌ها گاه به قدری گیر می‌کردند که برابرها بیش‌تر به درد طنزپردازی می‌خورد تا بازی!

در همین بازی که فوتبال بود، اصطلاحی به نام players to go up وجود داشت. بدین معنا که در کُرنر و ضربه‌های آزاد، مدافعان قدبلند و سرزن برای گُل زدن جلو می‌آمدند و می‌شد تعیین کرد کی‌ها بیایند. حال این دوستان عزیز ما برای این واژه برابری گذاشته بودند که هربار به یاد می‌آورم خنده‌ام می‌گیرد : «بازیکنی که میاد جلو»!

به head depth نیز «عمقِ سر» می‌گفتند!

 

پی‌نوشت ـــــــــــــــــــــ

[i] فکر کنم این‌ها را بهاءالدین خرمشاهی در  «ترجمه‌کاوی» گفته است. چون به کتاب دسترسی ندارم مطمئن نیستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.