عزیزم لفت نده، برون شو!

مطالعه‌ی زبان و مسائل مربوط به آن، از آواشناسی و واج‌شناسی و صرف و نحو گرفته تا معنی‌شناسی و جامعه‌شناسی زبان و غیره، کارِ عده‌ای است که به آن‌ها «زبان‌شناس» می‌گویند که متأسفانه این عده از همه کم‌تر در این باره صحبت می‌کنند. زبان، درعوض تا دل‌تان بخواهد مسئول حراست دارد مبادا عنصری خارجی، ناآشنا، و نامأنوس به حوزه‌ی استحفاظی‌اش ورود کند و آژیر را به صدا دربیاورند.

عمده‌ی صحبتِ اهلِ حراست این است که استفاده از لغات بیگانه، به‌ویژه انگلیسی، به «اضمحلال هویت ملّی» و «از بین رفتن زبان فارسی» می‌انجامد. اگر کسی «کفشِ واکینگ» بخرد یا از فلان گروه «لفت» بدهد، زبان‌مان را یک قدم به پرتگاه نابودی و اضمحلال نزدیک کرده است و صد افسوس که دیگر مادرِ دهر فرزندانی چون فردوسی و حافظ و سعدی و غیره نمی‌زاید. چنین بحث‌هایی به‌ویژه این روزها در شبکه‌های اجتماعی و خبرگزاری‌ها و مطبوعات مطرح شده است.

 

لاپورتِ ضعیفِ نیوزپیپرِ شرق

یکی از این نمونه‌ها، نوشته‌ا‌ی در روزنامه‌ی «شرق» است با عنوان «فکولته دانشکده شد، سیب‌زمینی پوتیتو». نویسنده با آوردن نقل قولی از احمد شاملو و بخش تاریخچه‌ی وب‌سایت فرهنگستان زبان و ادب فارسی و اشاره‌ای به داستان معادل‌سازی برای کتاب زیست‌شناسی، به «عقب‌نشینی زبان فارسی دربرابر واژگان بیگانه» پرداخته است. تقریباً یک‌چهارمِ مطلب، گلایه‌ی نویسنده از طرز صحبت کردن مردم و فلان نوشته در رستوران‌ها و ساندویچی‌هاست و مابقی نقل قول از این و آن.

از هر روزنامه‌نگار مبتدی‌ای نیز می‌توان انتظار داشت که پیش از انتشار نوشته‌اش، اندکی در آن موضوع مطالعه کند. ترسی که نویسنده‌ی مطلب از به کار بردن واژه‌های «بیگانه»‌ دارد، بیش از آن که واقعی باشد، نمودار بی‌اطلاعی او از مقدمات علم زبان‌شناسی است. می‌شد پیش از انتشار مطلب در چنین روزنامه‌ای که هزاران خواننده دارد، به چند کتاب مقدماتی زبان‌شناسی مراجعه کرد یا چند مقاله در این باره خواند. متأسفانه اغلب نوشته‌های مطبوعاتی درباب زبان همین ایراد را دارند. این تصور وجود دارد که بلد بودنِ نیم‌فاصله و نقطه و ویرگول و تفأل به کتاب‌هایی چون «غلط ننویسیم»، دلیل کافی برای نظر دادن درباره‌ی زبان است. البته این مسأله، کلّی است و اطلاعی ندارم که نویسنده‌ی مطلب «شرق» نیز چنین است یا خیر. پس قضاوتی از پیش نمی‌کنم.

می‌نویسد:

 بیاید گاسیپ کنیم، کفش واکینگ خریدم، از گروه لفت دادم یا جوین شدم، رفتم مال، لباس خریدم، تکست بده، تایمش خوب نیست، بیاید امشب فان داشته باشیم. می‌توان این مدل جمله‌ها را تا ١٠، ٢٠پاراگراف دیگر ادامه داد. جملاتی که «صرف و نحوش فارسی است و لغاتش انگلیسی» و این روزها در شبکه‌های اجتماعی و گفتار روزانه بسیاری از جوانان و نوجوانان و حتی بزرگسالان، شنیده می‌شوند.فکولته دانشکده شد، سیب‌زمینی پوتیتو

نخست آن که ترسِ نویسنده بیش از آن که دلیل زبانی داشته باشد، روانی است. «مال رفتن» و «در گروه جوین شدن/از گروه لفت دادن» و «تکست دادن»، واژگانی اند که برای فعالیت‌های جدید یا مکان‌های جدید ساخته شده اند. پانزده سال پیش احتمالاً نویسنده به «پاساژ» می‌رفت، «کنترل تلویزیون» را روی «اوپن» می‌گذاشت، و به دوستش «تلفن» می‌کرد.

همان‌گونه که جامعه مدام در تغییر است، زبان نیز نمی‌تواند از این تغییرات مصون بماند. البته همه‌ی سطوح زبان به‌سرعت تغییر نمی‌کنند و اگر این‌گونه بود، باید نثرِ قرنِ پیش را به‌کل نمی‌فهمیدیم. زبان در سطح «واژگان»، یعنی دستگاهی که حاوی اطلاعاتی درباره‌ی واژه‌های یک زبان است، از سطوح دیگر سریع‌تر تغییر می‌کند.  دلیل آن هم واضح است. کالای جدیدی تولید می‌شود یا آن را وارد می‌کنند که تا پیش از آن مشابهی نداشته و نام کالا یا نام برندِ آن ممکن است تا مدت‌ها در واژگان یک زبان باقی بماند. همچنین تغییرات اجتماعی‌ ممکن است سبب به وجود آمدن مفاهیم تازه‌ای شود یا واژگانی را به حاشیه بکشاند یا حذف کند. امروزه کسی «ولیمه» نمی‌دهد و اگر خانه‌اش آتش بگیرد به «اطفائیه» زنگ نمی‌زند و در جاده‌ی خلوت «قطاع الطریق» مزاحم‌اش نخواهند شد. آن‌چه نویسنده‌ی مطلب «شرق» را ترسانده، از این جهت روانی است که یک واکنش به «تغییر» است.

دوم آن که نویسنده معلوم نمی‌کند که «بیگانه» و «خودی» چه‌ها هستند. آیا اگر به جای «لفت دادم» بگوییم «خارج شدم» دیگر هویت ملّی ما مضمحل نمی‌شود؟ اگر قرار باشد واژه‌ها را این‌گونه طبقه‌بندی کنیم، چرا نباید «خارج» شدن را به‌خاطر خاستگاه عربی‌اش عامل اضمحلال هویت ملّی دانست؟ یا حتی واژه‌هایی که در فارسی رایج اند و از ترکی آمده اند. چرا از آن‌ها نترسیم؟ دوربینِ نویسنده کجا ثابت شده است؟

گویا نویسنده به‌قدری به انگلیسی و فرانسوی حساس است که در نوشته از ذکر این نکته که «رستوران» و «کافه» و «ساندویچی»(!) غیرفارسی اند نیز نگذشته و حتی کنار واژه‌ی «مِنو» نیز معادل فارسی‌اش را نوشته مبادا هویت ملّی‌مان مضمحل شود[i]!

 

آیا فارسی درخطر است؟

سازمان یونسکو کتابی دارد به نام «اطلسِ زبان‌های درخطر» که چندسال یک‌بار آن را منتشر می‌کند. آخرین انتشار این کتاب سال ۲۰۱۰ بوده است. همچنین می‌توان نقشه‌ی زبان‌های درخطر را آنلاین از وب‌سایت یونسکو دید. یونسکو برای زبان‌ها از نظرِ درخطر بودن، پنج[ii] سطح را تعریف کرده است:

 

۰ – امن: این‌گونه زبان‌ها درخطر نیستند. همه‌ی نسل‌ها به این زبان سخن می‌گویند. به این‌گونه زبان‌ها در اطلس کاری ندارند.

۱- آسیب‌پذیر: کودکان به این زبان صحبت می‌کنند، اما ممکن است دامنه‌ی سخن گفتن به این زبان محدود باشد. مثلاً کودکان فقط در خانه به این زبان صحبت کنند.

۲-  درخطرِ حتمی: این زبان دیگر زبانِ مادری کودکان نیست و در خانه نیز به این زبان صحبت نمی‌کنند.

۳- درخطرِ شدید: تنها نسل‌های قدیمی، مثلاً پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، به این زبان صحبت می‌کنند و پدر و مادرها اگرچه ممکن است زبان را بفهمند، اما با کودکان و با هم‌نسلانِ خودشان نیز به این زبان صحبت نمی‌کنند.

۴- درخطرِ بحرانی: جوان‌ترین متکلمان این زبان پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و قدیمی‌ترها هستند که خودشان نیز ممکن است چندان به این زبان صحبت نکنند.

۵- منقرض‌شده: این زبان هیچ گوینده‌ای ندارد.

واضح است که در این طبقه‌بندی زبان فارسی درخطر نیست. البته ۲۵ زبان از زبان‌های واقع در ایران درخطر اند: زبان‌هایی چون آشتیانی، هورامی، نطنزی، سمنانی، و غیره. ولی زبان فارسی درخطر نیست. پس نگرانی اضمحلال هویت ملّی برای چه است؟

اگر نویسنده نگران «مرگ زبان فارسی» است، بالاتر دیدیم نگرانی بیخودی است، چون فارسی درخطر نیست. اگر نگران «تغییر در سطح واژگان» است، که آن هم نگرانی بیخودی است. مگر کسی برای مهجور شدنِ «میمنه» و «میسره» و «اُرسی» و «تجاهل العارف» و «سوق الجیشی» واویلا و شیون کرد؟

 

وام‌گیری در فارسی

آقای دکتر محمدرضا باطنی در کتاب «زبان و تفکر[iii]» مقاله‌ای دارد با عنوانِ «پدیده‌های قرضی در زبان فارسی». باطنی توضیح داده است که زبان در سطوح واژگان، دستور، و نظام صوتی تغییر می‌کند. پیش‌تر گفتم که معمولاً تغییر در سطح واژگان سریع است و تغییرات در سطح دستور و نظام صوتی ممکن است قرن‌ها طول بکشد. او علت تغییرات سریع واژگانی را دو چیز می‌داند:

یک، واژگان برعکسِ دستور و  نظام صوتی، دستگاه به‌هم‌بافته‌ای نیست که درصورتِ تغییر، مابقی سطوح را دچار تحول کند. یعنی تغییرات در واژگان لزوماً به تغییرات در سطح دستور و نظام صوتی نمی‌انجامد.

دو، واژگان یک زبان با عناصر فرهنگی آن جامعه پیوستگی دارد. باطنی می‌گوید: «واژگان زبان فهرستی است از نام‌هایی که مردم یک جامعه به اشیا، وقایع، پدیده‌ها، افکار و تجارب خود از جهان فیزیکی بیرون نهاده اند. از آن‌جا که عناصر فرهنگی(مادی و معنوی[iv]) پیوسته در تغییرند، طبیعی است که واژه‌های زبان نیز که در حقیقت نام آن عناصر فرهنگی هستند تغییر کنند»(ص۸۷).

سپس او واژه‌های قرضی را به دو دسته‌ی بزرگ تقسیم می‌کند: آن‌هایی که همراه عناصر فرهنگی می‌آیند و خلأیی را پر می‌کنند، و آن‌هایی که خلأیی را پر نمی‌کنند. او واژه‌هایی چون کُت، اتوبوس، تلفن، سمنت[v]، شیمی، و فیزیک را جزو دسته‌ی اول می‌داند که خلأیی را پر کردند و واژه‌هایی چون انترسان(intéressant)، انترسه(intéresse)، و سوژه(sujet) را جزو دسته‌ی دوم می‌داند که خلأیی را پر نمی‌کنند.

واژه‌های قرضی

دسته‌ی دوم خود شامل دو دسته‌ی کوچک‌تر می‌شود. بخشی از واژه‌های قرضی را افراد آگاهانه برای تظاهر و پُز دادن به کار می‌برند. بخشی دیگر ناشی از پدیده‌ی تداخل(interference) است. برای مثال، کسانی که مسائل زبان‌شناسی را به زبان انگلیسی خوانده اند یا بخشی از منابع‌شان انگلیسی بوده است، وقتی درباره‌ی آن موضوع به فارسی یا زبان دیگری صحبت می‌کنند، ممکن است ناخودآگاه واژگان انگلیسی را به کار ببرند. مثلاً خودِ من آن‌قدر که [در موضوعات زبان‌شناختی] synthetic می‌گویم، «ترکیبی» نمی‌گویم و بسیار پیش آمده که معادلِ فارسیِ synthetic و analytic را به‌جای هم گفته ام یا فراموش کرده ام.

برگردم به همان نوشته‌ی «شرق»، باید پرسید چه تعداد از واژگانی که مدنظر نویسنده بوده، واژگان «خلأ-پرکن» بوده و چه تعداد «خلا-پرکن»!

در پایان نوشته آمده(تأکیدها از من):

قطعا و بدون شک هدف نوشته‌هایی از این دست پافشاری بر این نیست که همیشه و همه‌جا باید واژه‌های فارسی را به‌ کار ببریم، همه می‌دانیم که فارسی پیوندهای ریشه‌داری با عربی دارد و حتی برخی واژگان و اصطلاحات انگلیسی هم در زبان ما مانده و تثبیت شده‌اند، بحث اصلی درباره حمایت از تلاش‌های درست برای پویاترکردن زبان فارسی و همچنین نگه‌داشتن کلماتی است که معادل فارسی منطقی و معقول دارند. اینکه کار به جایی نرسد که حتی پنیر و پیاز و سیب‌زمینی را هم «چیز» و «انیون» و «پتیتو» بگوییم و بنویسیم، کاری که این روزها در همه شیرینی‌فروشی‌ها و ساندویچی‌های شهر می‌بینیم.فکولته دانشکده شد، سیب‌زمینی پوتیتو

او توضیح نمی‌دهد تعریف‌اش از «پویایی» چیست که پیِ حمایت از تلاش‌های درست برای «پویاترکردن» زبان فارسی است. اگر «پویایی» به این معناست که زبان به نیازهای کاربران خود پاسخ بدهد، کاری که نویسنده و امثال او می‌کنند، ساختن سرعت‌گیر یا تابلوِ ورود ممنوع در مسیر تغییرات زبانی است. خود او نیز می‌داند و گفته است که کار-اش «نگه‌داشتن» است.

نویسنده ادعا کرده که به جای کلمات بیگانه، که پیش‌تر اشاره داشت باعث اضمحلال هویت ملّی می‌شوند، باید(یا بهتر است) از معادل‌های «منطقی و معقول» استفاده کرد. چنین ادعایی البته عجیب است. لابد می‌پندارد کاربران زبان در استعمال واژگان با خود مباحثه‌ی فلسفی می‌کنند که کدام «منطقی»تر است!

 

انتقالِ بی‌دردسر یا منطق؟

اگر «سرعت» را یکی از شاخصه‌های تولید محتوا در عصر خودمان بدانیم، فکر می‌کنم «صراحت» هم دیگر شاخصه‌ی مهم است. یکی از اتفاقات زبانی‌ای که در عصر ما به مدد وب و شبکه‌ی موبایلی افتاد، اهمیت یافتنِ «صراحت» در گفتار و نوشتار است. این خود سببِ به حاشیه رفتن یا دگرگونی چیزی شد که به نام «ادبیات» می‌شناسیم. یعنی انتقال پیام در لفافِ «صنایع ادبی»[vi] و نگاه شاعرانه به پدیده‌ها.

گذار از وبلاگ به شبکه‌های اجتماعی هم این را به ما فهماند که اغلب کاربران نه برای لذت بردن از نثر یکدیگر یا تجربه‌هایی از جنس شاعرانه، که برای کارهای عادی‌تری در شبکه‌های اجتماعی چرخ می‌زنند. رستوران می‌روند و در فیسبوک پست می‌گذارند که فلان‌جا هستند. خواب‌شان می‌آید توییت می‌کنند «خوابم میاد». کنسرت می‌روند، فیلم‌اش را در اینستاگرام می‌گذارند. این حاوی نکات زبانی است: کاربران اغلب پیِ انتقالِ سریع پیام اند، نه بازی‌های ادبی.

آیا زبان ما برای چنین انتقالی به اندازه‌ی کافی مناسب است[vii]؟ کاربران با ابداعات‌شان می‌گویند «نه».

انتقال سریع نیازمند مسیر هموار است. منِ راننده اگر پیِ کوتاه‌ترین راه برای رفتن از «نور» به «تهران» باشم، مسلماً از جاده‌ی پیچ‌واپیچِ طولانی و کوهستانی و باریکِ منتهی به «یوش» نمی‌روم. حالا هرقدر هم که زیبا باشد و دماوند جلوِ روی‌ام باشد و جنگلِ مه‌آلود و امامزاده بیژن و عسل کوهی و مقبره‌ی نیما و غیره برای‌ام جذاب باشد، به نیاز فعلی‌ام نمی‌آید. کاربر هم چنین است.

کاربر واژگانی را انتخاب می‌کند که نزدیک‌ترین چیز به منظور-اش است. او می‌گوید: «از کلاس ۲۰۲ لفت دادم» و اهل تلگرام می‌فهمند یعنی چه. حال اگر رگ غیرت ایرانی‌اش بزند بیرون و بخواهد زبان مادری خویش را از یاد مبرد و بگوید: «از کلاس ۲۰۲ خارج شدم»، مخاطب او ممکن است نفهمد مقصود گوینده، گروه تلگرامی‌ای به نام «کلاس ۲۰۲» است.

 

گاسیپ؟ نکردم والا!

چیزی که به نظر می‌آید این است که نویسنده برای تهیه‌ی این گزارش، کاری از جنس پژوهش انجام نداده تا ببیند مثلاً «گاسیپ کردن» را چند درصد کاربران زبان به کار می‌برند. او صرفاً به یک پیش‌فرضِ سست تکیه داده که «اگر الآن جلوی‌اش را نگیریم، پس‌فردا باید برای ‘است’ و ‘بود’ و ‘شد’ بجنگیم». گمان من این است که نویسنده جوانانِ بالاشهرِ تهران یا صرفاً توییترنشین‌ها را به همه‌ی کاربران زبان تعمیم داده. تا پیش از خواندن نوشته‌ی «شرق»، منِ کرمانشاهیِ دانشجو، نه «گاسیپ کردن» به گوشم خورده بود و نه کفش «واکینگ» شنیده بودم[viii]. البته آشنا بودن یا نبودنِ این واژه‌ها برای من دلیلی برای ردّ پژوهش(به فرض وجود) نیست، منتها تعمیم عجیب و قیاس مع الفارقی که نویسنده با وضعیت مهاجران چند دهه پیش کرده، مرا شگفت‌زده می‌کند.

نویسنده اگر اهل پژوهش بود، باید ابتدا پیش‌فرض‌های هنجاریِ «خوب و بد»‌ را کنار می‌گذاشت و سراغ شناخت مسأله می‌رفت. سپس نو-واژه‌های انگلیسی در فارسی را شناسایی می‌کرد و آن‌ها را دسته‌بندی می‌کرد که کدام — به قول باطنی — خلأیی پر می‌کند یا نمی‌کند. اما او چه کرده؟ همه را ریخته در کاسه‌ی تظاهر و فیس و چس یا اضمحلال هویت ملّی.

 

داستانی نه‌تازه

زبان همیشه در حال تغییر است. تغییر زبان مثل تغییر شکل ابرهای آسمان اجتناب‌ناپذیر است. اگر امروز ابری را به شکل شتر ببینیم و بعد برویم پی کارمان و فردا باز هم همان شکل شتر را در آسمان ببینیم، حتماً یک جای کار اشکال دارد. این امر در مورد زبان هم مصداق دارد. همهٔ زبان‌ها در حال تغییر به زبانی جدیدند. در زبان انگلیسی، به‌سادگی می‌توان تغییر زبان را دید، زیرا در املای اغلب کلمات نحوهٔ تلفظ هفتصد سال پیش حفظ شده است. مثلاً کلمهٔ name، قبلاً (NAH-muh) تلفظ می‌شد. اما انگلیسی‌زبانان، از زمانی، صدای /e/ را در آخر کلمه تلفظ نکردند و صدای AH به صدای AY [یعنی NAYm] گرایش یافت. تنها تلفظ نیست که در معرض تغییر است، دستور زبان هم تغییر می‌کند. پیش‌ترها، یعنی در هزار سال پیش یا چیزی در این حدود، انگلیسی زبانی بود که فعلش در آخر جمله می‌آمد. همچنین ضمایر بیشتری هم داشت. you به معنی «شما» بود و مفرد آن می‌شد thou، یعنی «تو». اگر مقصود از you معنی عام آن بود، مثلاً در جمله‌ای شبیه «شما فقط یک بار زندگی می‌کنید»، از ضمیر man استفاده می‌شد. امروز برای تمام این معانی فقط از you استفاده می‌شود[ix]..«درباب زبان و زبان‌شناسی»، صص۳۸-۹.

نه تغییر در زبان چیز تازه‌ای است، نه آه و ناله‌های اهل حراست. این کارها هم محدود به فارسی‌زبانان نیست که از «بی‌مبالاتی» بقیه ایراد بگیرند. این روزها با گسترشِ پیام‌رسانی(texting) چنین تغییراتی بیش‌تر و سریع‌تر نیز اتفاق می‌افتد و دادِ اهل حراست بلند شده(مثلاً در ماجرای «ه کسره»). اما چیزی که از گذشته دیده ایم، شکست اهل حراست بود و علی‌رغم تمام آه و ناله‌های‌شان، زبان نایستاد.

 

حرف حساب

وجود واژه های بیگانه در یک زبان، تا چه حد در نابسامان کردن آن زبان موثر است؟ باطنی: بسیار بسیار کم و حتا هیچ. اگر این طور بود زبان انگلیسی که این همه واژۀ خارجی به خود جذب کرده باید تا حالا متلاشی شده باشد … واژه ها مثل مسافری هستند که یک شب در شهری درنگ می کنند و صبح بعد می زنند به چاک. یعنی واژه ها اساس زبان نیستند. چه بسا واژه ها که آمده و رفته اند. اساس زبان، دستور آن است و نظام آوایی آن. سالها طول می کشد که یک مصوتی از زبان بیرون برود و مثلا تلفظ شیر( محصول لبنی) و شیر(حیوان) یکی شود. شیر خوردنی و شیر بیابان در تلفظ با هم فرق داشته است چنانکه هنوز هم در کردی و بعضی گویش های دیگر فرق دارد. اما این مصوت از فارسی بیرون رفته است و البته چند قرن طول کشیده تا بیرون برود. ولی واژه ها وقتی مصداق شان از بین رفت، خودشان هم آهسته آهسته از میان می روند. مثلا واژه هائی مانند آرخالق و ملکی دیگر کم و بیش از میان رفته است. چون مصداق هایشان دیگر وجود ندارند. ولی وقتی پدیده ای وارد می شود لغت آن، چه درست، و چه غلط فوری ساخته می شود و تا زمانی که آن پدیده هست آن لغت به کار برده می شود.مصاحبه‌ی بی‌بی‌سی با محمدرضا باطنی

 

پی‌نوشت ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[i] اشتباه است که واژه‌ای رایج در زبان را صرفِ خاستگاه‌اش «بیگانه» بدانیم. مثلاً کسی بگوید که «رقص» فارسی نیست و عربی است، تنها به این دلیل که روزگاری از عربی به فارسی آمده. در نگاه علمی به زبان، هر واژه‌ای که در دستگاه واژگان کاربران زبان هست، جزو واژگان آن زبان محسوب می‌شود.

[ii] در اطلس از زبان‌های «امن» نامی برده نمی‌شود، به همین دلیل برای زبان‌های امن، عددِ صفر را گذاشته ام.

[iii]  مشخصات کتاب: باطنی، محمدرضا. زبان و تفکر. چاپ دهم. تهران: آگه، ۱۳۹۰.

[iv]  [براساس توضیح باطنی] پدیده‌های مادی مانند اشیا و وسایلی که مردم در آن جامعه با آن زندگی می‌کنند، و پدیده‌های معنوی نیز مانند ارزش‌های اجتماعی، نگرش‌ها، افکار، و جهان‌بینی اعضای همان جامعه است.

[v] عموماً به آن «سیمان» می‌گوییم.

[vi] البته منظور این نیست که صنایع ادبی دیگر در زبان نیست و در گفتار و نوشتار عادی اصلاً به کار نمی‌آید. خیر. اتفاقاً بخشی از زبان‌شناسان، که معروف اند به زبان‌شناسان شناختی(cognitive linguists)، می‌گویند که «استعاره»، چیزی که فکر می‌کنیم تنها به دنیای ادبیات محدود است، یکی از مهم‌ترین اجزای نظام مفهومی ماست.

در این باره ر.ک: لیکاف، جرج، و مارک جانسون. استعاره‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنیم. ترجمه‌ی هاجر آقا ابراهیمی. چاپ دوم. تهران: علم، ۱۳۹۵.

[vii] منظور من محدود به سطح واژگان بود. یعنی آیا واژگان زبان فارسی نیاز کاربران را برآورده می‌کند یا خیر. این نکته را سعید راه‌انداز به من گوشزد کرد.

[viii] یکی هم که مثل من نمی‌دانست «گاسیپ کردن» و «واکینگ» چیست، در کامنتی زیرِ نوشته‌ی نویسنده در فیسبوک این را پرسیده بود.

[ix] باید از نویسنده‌ی «شرق» پرسید که چرا انگلیسی‌زبان‌ها به جای استفاده از thou که «منطقی و معقول» بود، یه‌بارکی you را گفتند و هویت ملّی‌شان را مضمحل کردند!

[x] مشخصات کتاب: ریکرسون، ای ام، و بری هیلتون. درباب زبان و زبان‌شناسی. ترجمه‌ی محمدمهدی مرزی. چاپ اول. تهران: هرمس، ۱۳۹۲.

4 پاسخ به “عزیزم لفت نده، برون شو!”

  1. کورش گفت:

    مضمحل بی‌هویت

  2. امید گفت:

    خیلی خوب بود سعید جان. با وجود این که اطلاعات زیادی از زبان‌شناسی ندارم، امّا مطلب به قدری خوب بود که بتونه منظورش رو به من برسونه. فکر کنم نقش زبان هم جز این نباشه. این نقل قول هم شیرین‌ترین بخش نوشته برای من بود:
    «زبان همیشه در حال تغییر است. تغییر زبان مثل تغییر شکل ابرهای آسمان اجتناب‌ناپذیر است. اگر امروز ابری را به شکل شتر ببینیم و بعد برویم پی کارمان و فردا باز هم همان شکل شتر را در آسمان ببینیم، حتماً یک جای کار اشکال دارد. این امر در مورد زبان هم مصداق دارد. همهٔ زبان‌ها در حال تغییر به زبانی جدیدند.»

    • محمدسعید میری گفت:

      ممنون امید 🙂
      اون نقل قول هم از جان مک‌ورتر هست. اون کتاب به نظر من برای کسانی که علاقه‌مند به زبان هستن خیلی جذابه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.