ما هویج‌ها

یک

معلم دبیرستان‌مان می‌گفت استادش برای کاهش اضطراب هنگام تدریس توصیه کرده بود: «فرض کن جای دانش‌آموزا هویج نشسته». آن‌یکی معلم‌مان که صراحتاً ما دانش‌آموزها را «گوسفند» خطاب می‌کرد. بخش مهمی از نظام آموزشی مستبدپرورمان را این تصور شکل داده. قرار است بیایند پوست ما هویج/گوسفندها را بکَنند و یک شکل و اندازه بچینندمان. انبوهی فرمان مقدس‌گونه برای این کار داریم و کلی روایت تحسین‌آمیز.

در مدرسه، یا مثل پادگان لباس‌مان را تعیین کرده بودند، یا اگر «آزاد» بودیم، هرروز میرغضب سر گذر یقه‌مان را می‌گرفت که چرا شلوارت تنگ است یا آستینت کوتاه است یا این چه لباس جلفی است پوشیده ای. یک بار مرا به‌خاطر خط ریشِ بلند، گرفت زیر رگبار سیلی. اختیار دستشویی رفتن را هم نداشتیم و هروقت معلم صلاح می‌دید به ما اجازه می‌داد. بعضی معلم‌ها حتی جای ما را هم در کلاس تعیین می‌کردند و کسی حق نداشت جابه‌جا شود.

دو

شنبه‌های این ترم با یکی از مدرسان گروه مهندسی مکانیک کلاس دارم که تئوری جوشکاری را درس می‌دهد. آن روز یهو وسط درس دادن برگشت و گفت: «کسی سر کلاس من آدامس نخوره. خیلی خیلی زشته یه دانشجو هنوز اینو نفهمیده که نباید سر کلاس آدامس بخوره!». میان تمام این محدودیت‌های مضحک، ممنوعیت آدامس همیشه برایم تعجب‌آور و خنده‌دار بوده است. آدامس جویدن من با تو چه می‌کند؟ تمرکزت را به هم می‌زند؟ خب برو مشکلت را حل کن به من چه!

سه

آن‌ها که ما را گوسفند و هویج می‌دانستند و ما را وقیح خطاب می‌کردند، آیا با خود فکر نمی‌کنند این شکافی که با نفرت بین ما و آن‌ها بود، با همان هویج و گوسفند شروع شد؟ آیا اگر با ما به گفت‌وگو می‌نشستند، تعاملی در کار می‌بود، یا ما را در درس سهیم می‌کردند وضع فرق نمی‌کرد؟ آیا او که ما را گوسفند می‌دانست، وقتی یکی از بچه‌ها سه روز تمام روی ماشینش شیر ریخت، مشکل را نفهمید؟ نفهمید اگر یکی را به خاطر موهای بلندش «دختر» خطاب کند و با ماژیک قرمز برایش لاک بزند و پای کلاس نشانش بدهد تاوان دارد؟ نمی‌دانم، ولی بالاخره آن بچه‌ی ماشین‌خراب‌کن را گرفت و وسط حیاط شیرمالش کرد.

چهار

اگر فرض کنیم راننده‌های سرویس دانشگاه از فردا بگویند کسی حق ندارد عقب بنشیند چون به اتوبوس آسیب می‌زند، احتمالاً داد ما درمی‌آید که مگر تو پول نمی‌گیری به ما خدمت کنی؟ خب وظیفه داری نقص اتوبوس را هم حل کنی! اما اگر بگویند عقب نشستن بی‌نزاکتی و بی‌شعوری است و راننده قدرت خود را از همین منبع بگیرد، طبعاً پاسخِ «چرا؟»، پرت شدن از اتوبوس خواهد بود.

شعور، نزاکت، ادب یا چیزهای شبیه به این، منبع تغذیه‌ی قدرت آن‌هاست. وقتی قرار است پوست هویج‌ها را بکنند و هرکدام را از هرجا که خواستند ببُرند، آدامس جویدن برایشان تهدید است. هر چیزی که قرار است ما هویج‌ها را به انسان نزدیک کند خطر است.

 

— این را برای کانال تلگرامی پژمردن؟ نپژمردن نوشتم. [آدرس نوشته]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.