من و وینسار

نمی‌دانم چرا! ولی آدم چند روزی در سال یاد خاطرات‌اش می‌افتد. البته بهتر است تعمیم نکنم. خودم که یکی-دو ماه می‌شود خاطرات‌ام را دارم می‌نویسم. بی‌شک وینسار یکی از مهم‌ترین بخش‌های خاطرات نوجوانی من را تشکیل می‌دهد. داستان آشنایی من و وینسار برمی‌گردد به ششمین نسخه‌ی Pro Evolution Soccer. از طریق انجمن‌های پی‌سی‌وُرلد با پرشین پی‌ای‌اس آشنا شدم. تا زمانی که سایت قدیمی (Persian-PES.ir) از بین رفت، فعالیتی نداشتم. بعد این فرشاد یزدیان بچه‌ها را جمع کرد. ثبت نام در سیستم‌های PHPBB خیلی سختی داشت. هزارتا نام نوشتم، ولی ثبت نمی‌شد. سرانجام عصبانی شدم و تایپ کردم: SKGN(مخفّف سعید خره گاو نره!) که بالاخره ثبت شد.…

من، پیرس، بابام: خاطرات فوتبالی

کوچه‌ی بزرگي نداشتیم. یعنی در بهترین حالت هم‌بازی‌های من به سه-چهار نفر نمی‌رسیدند. البته خیلی سال پیش (حدوداً ۷۸ و ۷۹) دو تا تیم فوتبال می‌شد از بچه‌های کوچه تشکیل داد. آن زمان من از بقیه کوچک‌تر بودم؛ گذاشتن‌ام توی دروازه. البته من به خوبی وظیفه‌ام را بلد بودم. انصافاً خوب دروازه ‌بانی می‌کردم!

کم‌کم بزرگ شدم و پیش رفتم. از دفاع آخر تا نوک حمله! از بخت بد من دیگر آن هم‌بازی‌ها نبودند. یکي‌شان بزرگ شده بود و دیگر اُفت داشت با ما بازی کند. یکي از خانواده‌هایي که دوتا از پسرهاشان هم‌بازی من بودند، چند روز پس از ماه مهر از محلّ ما رفتند.…